قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4976

تاريخ الفي ( فارسى )

منتقل شد تا آنكه صاحبقران كس فرستاد كه ديگرباره پل بستند و تمام شاهزادگان و امرا به ملازمت آمدند و رايات همايون كوچ كرده به كلاردشت نزول فرمود و ايالت ولايت آمل را به امير غياث الدين على ، پسر امير سيد كمال الدين كه دشمن قديم اسكندر شيخى بود ، ارزانى داشت . و چون خاطر مبارك از مهم اسكندر شيخى بالكليه فراغت يافت ، عزم سمرقند جزم فرموده ، امير سعيد برلاس را ملازم اميرزاده رستم گردانيد و به صوب اصفهان رخصت فرموده ؛ امير سونجك را همراه امير اسكندر نموده به همدان فرستاد ؛ و سيد عز الدين سهراكرى و سيد على بابلى مرخص شدند . و آن حضرت به چند كوچ به ولايت لار و دماوند رسيد و روز يكشنبه بيستم ذيحجه از آنجا به تعجيل روان شده به فيروزكوه نزول فرمود و بيان قوچين را به داروغگى رى و ضبط قلعهء گلخندان فرستاد . و امير سليمانشاه را به خلعت طلادوزى و كمر مرصع سرافراز ساخته به حكومت رى و فيروزكوه بازداشت . و از آنجا به راه سلطان ميدان روان شد . بيست و چهارم ذيحجه به بسطام رسيد . و مير پادشاه ، حاكم استرآباد پيشتر به رخصت روانه شده بود و در اين وقت به ملازمت آمد و پيشكش بسيار گذرانيد و خلعت و رخصت يافت . و دايه خواجه رسيده احوال قراتاتار به عرض رسانيد و حكم شد كه كلانتران ايشان را گرفته به سمرقند برند . و روز چهارشنبه غرهء محرم سنهء هشتصد و هفت به نيشابور اتفاق نزول شد . « 1 » [ 529 الف ] و در اين سال وقايع مصر و شام و توابع آن است كه قرايوسف گريخته به شام رفت و سلطان احمد نيز به چند وقت پيشتر از او به شام آمده به حكم ناصر فرج هردو را حاكم شام امير شيخ گرفت و در قلعهء حلب محبوس ساخت . و در مصر و شام در اين سال قحط و طاعون شد و مردم بسيار از گرسنگى مردند . و امير دمرداش ، نايب طرابلس به نيابت حلب مقرر شد . و خبر رسيد كه دقماق با جمعى از تركمانان ذو القدر اتفاق نموده به حلب آمدند . و ملك ناصر ، اينال را فرستاد كه جمعى از امرا [ را ] كه در بلاد شام محبوس بودند ، به قتل آورد ، و جكم و سودون طاز از آن جمله بودند . و اما قبل از رسيدن اينال ، دمرداش ، حاكم طرابلس هردو را خلاص كرده با خود به حلب برده بود . و ملك ناصر جمعى ديگر از امراى مصر را كه با او متفق نبودند ، گرفته به اسكندريه فرستاد . و در اين سال به حاكم دهلى خبر رسيد كه تاتار خان ، پسر ظفر خان ، پدر خويش را به غدر

--> ( 1 ) . روضة الصفا ( چاپ زرياب ، ص 1118 ) : « روز چهارشنبه غره محرم . . . از نيشابور حركت كرده به عشق‌آباد [ غير از عشق‌آباد پايتخت تاجكستان ] رفت . »